کد مطلب : 7206
21 مرداد 1399 - 12:20
تعداد بازدید : 1650 بار
اخبار » مقالات

«جَرنَل» سال نامه ای است که از «کتاب خانه رضا رامپور» در هندوستان منتشر می شود و بیشتر مقاله های آن درباره تراثیاتِ فارسی، عربی و اردو هستند. فهرست تمام مقاله های این مجله، در همین «بساتین» اطلاع رسانی شده است:

فهرستِ مقالاتِ تراثیِ «جَرنَل»، کتاب‌خانه رضا رامپور (بخشِ ششم- بخشِ پایانی)

 

در «جَرنَل» شماره 32، (سالِ چاپ: 2018) مقاله ای درباره فرهنگِ فارسی به فارسیِ «هفت قلزم» است که در اینجا خلاصه ای از آن به فارسی ترجمه شده است:

 

غازی الدین حیدر (1229-1243ق/ 1814-1827) از پادشاهانِ هندوستان بود که هم شاعر بود و هم فرهنگ نویسی مهارت خاصی داشت. وی فرهنگی به فارسی به نام «هفت قلزم» تالیف کرد که در دوره زندگی اش از مطبع شاهی در شهر لکنو چاپ شد. کم هستند افرادی که از این فرهنگ باخبر باشند. بقول دکتر اشپرنگر به نسبت هندوستان، این فرهنگ در اروپا با حُسن نظر نگریسته می شد.

 دکتر اشپرنگر در «کتاب خانه فرح بخش»، مجموعه ای از اشعار غازی الدین حیدر به زبان ریخته [زبانِ اردو] را دیده بود. در آن، غزل و بیشتر مدح ائمه اطهار در کتابی 200 صفحه به خط بسیار زیبا است. دکتر سید مسعود حسن رضوی در جایی نوشته است که غازی الدین حیدر مرثیه هم می سرود. غازی الدین یک بار دو بیت «سلام» [در انتهای مرثیه خوانده می شود] به زبان اردو سروده بود زمانی که ملقب به «رفعت الدوله» بود و هنوز پادشاه نشده بود. در کتابِ «وزیر نامه» درباره علم نوازی این شاه آمده است:

«این بادشاه بلند پائگاه در جود و سخا ممدوح آفاق بود. درِ خزانه همواره بر اهل نیاز باز می داشت. اجتماعِ ارباب علم و هنر و اصحابِ عقل و نظر را روز بازار بود. طبع والایِ این بادشاه خیلی علم دوست و هنر پرور بود. علمای هر علم و فن و بلغای شیرین سخن در عهد معدلت بیشتر مجتمع بودند».

 

در اینجا چند نمونه از علم نوازی این پادشاه آورده می شود:

شاعری «محفوظ» تخلص می کرد. وی داستان شاهزاده رشک چمن و شهزادی زمرد را به نام پادشاه غازی حیدرالدین تقیدم کرد. مصحفی سال تالیف را 1238 هجری نوشته است. نسخه خطی بسیار خوبی در «کتاب خانه فرح بخش» بود که دکتر اشپرنگر در فهرستِ خود، نسخه خطی شماره 654/ صفحه 620 آورده است ذیلِ: «قصه شاه بیدار بخت تصنیف محفوظ». «قصه رشک چمن» از مطبع مسیحایی در شهر کانپور، سال 1266 هجری چاپ شد.

 

قاضی محمد صادق اختر- از ساکنانِ هوگلی (بنگال) بود که در 1201 هجری به دنیا آمد. در 1275 هجری در لکنو درگذشت. سلسله نسبش به خواجه عبدالله احرار می رسید. در لکنو منشی بود. سپس غازی الدین حیدر او را فراخواند و در بخشِ تالیف و تصنیفِ شاهی به کار مشغول شد. پادشاه او را «ملک الشعرا» و «خان بهادر» لقب داد. قاضی محمد صادق اختر، در نثر هم ید طولانی داشت. یکی از کتاب هایِ او «صبح صادق» است. اشپرنگر اشتباه نوشته است که این کتاب زندگی خودنوشتِ صادق است. گویا اشپرنگر این کتاب را ندیده بود. هیچ نسخه خطی از آن در کتاب خانه شاهان اَوَد نبود. مولفِ تذکره «طور معنی» نوشته است: «قلمی و غیر مطبوع صبح صادق بوضع آشوب زمانه تصنیف کرده است». نسخه خطی از «صبح صادق» در کتاب خانه شخصیِ نگارنده [اکبر حیدری کاشمیری] است. رساله ای در 25 ورق درباره شر و خیر در فطرت انسان است. ترقیمه:

«این رساله عجیبه که بصبح صادق موسوم است من تصنیف ملک الشعراء قاضی محمد صادق خان بهادر متخلص به اختر متوطن هوگلی بتاریخ سیزدهم ماه محرم الحرام 1249 هجری بید بنده ضعیف گنهگار ... بغایت شرمسار محمد حامد علی شاه آبادی». [این سه نقطه در خود مقاله اصلی است]

 

اختر در تعریف پادشاه، کتابِ ضخیمی (نثر و نظم) به نام «محامد حیدریه» در سال 1237 هجری تالیف کرد. طالب علی خان عیشی (درگذشت: 1240 هجری) در کلیاتش تقریظی بر آن نوشته است. این کلیات فارسیِ عیشی هنوز چاپ نشده است، نسخه خطی آن در «کتاب خانه راجا محمودآباد» است.

 

مفتی خلیل الدین خان کاکوروی مدتی در کانپور منشی بود. سپس کتاب های انگلیسی مانند «مقدار المنازل» را ترجمه کرد و نزدِ غازی الدین حیدر برد. شاه بسیار پسندید و با حقوق ماهیانه 500 روپیه در دربار شاهی گماشت. خلیل الدین خان در علوم ریاضی به ویژه علم هیئت بسیار ماهر بود و این رشته را تدریس می کرد. وی آلات رصد را از بیرون هندوستان به 5000 روپیه خریده بود. غازی الدین حیدر هم به علم هیئت بسیار علاقه داشت. خلیل خان در دوره این پادشاه در لکنو، رصدگاهی ساخته بود و روی دیوارهای آن با قواعد ریاضی دایره هایی درست کرده بود که تا دقیقه و ثانیه و ثالثه را هم تقسیم می کرد. در سال 1241 هجری غازی الدین به عنوان سفیر او را با حقوق 5000 روپیه به کلکته فرستاد . خلیل الدین پس از بازگشت به لکنو، دو کره طلایی ارضی و سماوی تقدیم پادشاه کرد که در آنها فرنگیان کواکب و مدارات را به خوبی چیده بودند. خلیل الدین به خواهش پادشاه، درباره قواعد فن هیئت، کتابی با عنوانِ «مراة الاقلیم» نوشت که جاده ها و خیابان های منطقه اَوَد و طول و عرض و غایة النهار شهرهای مشهور دنیا نوشته شده بود.

غازی الدین حیدر می خواست که رصدگاهی در قصر باشد که از همان قصر بتوان حرکات ستاره ها و سیاره ها را دید. او به علمای لکنو – که هیئت تدریس می کردند- دستور ساخت این رصدگاه را داد، اما همگی معذرت خواستند. خلیل الدین حیدر در 6 روز، نقشه ابزار برنجی را کشید و به پادشاه تقدیم کرد. پادشاه پسندید، اما وقتی خواست ابزار را بسازد، اجل مهلتش نداد.

 

 

غازی الدین حیدر کتاب خانه بسیار نفیس داشت که تفصیل آن در فهرست اشپرنگر آمده است. فقط فهرست250 جلد [کتابها] در سال 1854 چاپ شد. این فهرست را در 35 سال پیش [منظور از زمان نگارش مقاله است] در «کتاب خانه امیرالدوله» شهر لکنو دیده بودم. سپس امیر محمد حیدر خان (مَهاراج کَمار در منطقه محمود آباد، لکنو) به نام من کتاب را امانت گرفت و من تمام کتابی که در اندازه بزرگ بود و 548 صفحات داشت (در هر سطر 38 سطر) در عرض دو سال آن را نقل کردم. در کتاب خانه پادشاه، کتاب های بسیار قدیمی فارسی، اردو و انگلیسی به تعداد زیاد – که متعلق به شاهان اَوَد بودند- وجود داشت. اکنون نه این کتاب های نفیس هستند و نه فهرست اشپرنگر.

 

غازی الدین حیدر در دوره سلطنتش گروهی از ماهرانِ لغت عربی را استخدام کرده بود که قاموس عربی را پیش نظر گرفته واژگانی دیگر اضافه کنند و یک لغت جامع عربی تالیف کنند که معنی آن به فارسی باشد. پس از سالها «تاج اللغات» را تالیف کردند که در دوره نصیرالدین حیدر- فرزند غازی الدین حیدر- در 8 جلد کامل شد. اشپرنگر نوشته است که 7 جلد آن را در لکنو دیده بود.

نگارنده این مقاله [اکبر حیدر کاشمیری] هر 8 جلدِ «تاج اللغات» را در «کتاب خانه اقبال» در «دانشگاه کشمیر» شهرِ سرینگر در هندوستان به شماره 51871 مطالعه کرده است که بعد معلوم شد که از کتاب خانه مسعود حسن رضوی گرفته شده بود. روی جلد اول تاریخ 7 / اکتبر 1964 است. تعداد صفحات هر 8 جلد مشخص است. در هر صفحه هر جلد کتاب، مُهر کتاب خانه شاهی است. در پایان جلد اول، مُهر کتاب خانه امجد علی شاه بادشاه است. دکتر اشپرنگر درست نوشته است که «تاج اللغات» را موریانه خورده است. صفحاتی از هر جلد را موریانه خورده است و در هر جلد، صفحات وسط کنده شده اند. 12 صفحه جلد اول را مسعود حسن خان نقل کرده به آن چسبانده است.

 

فرهنگِ فارسیِ «هفت قلزم»

گویا اولین بار دکتر اشپرنگر در دیباچه «فهرست اَوَد» به این کتاب اشاره کرده است و نوشته است که بیشتر جلدهایِ آن را موریانه خورده است. از خوش قسمتیِ نگارنده [اکبر حیدری کاشمیری] تمام جلدهایِ «هفت قلزم» را در «کتاب خانه شبلی نعمانی (ندوه)» در شهر لکنو به شماره 313 دیدم. فقط چند واژه از خاتمه الطبعِ جلد هفتم کرم خورده بود که آن را هم درست کرده نوشتم.

 

امروزه «هفت قلزم» عنقا شده است. یا کم چاپ شده است یا دردوره جنگ آزادی سال 1857 در هندوستانن تلف شده است. زمانی تمام هفت جلد «هفت قلزم» در کتاب خانه شخصی مسعود حسن رضوی بود. وقتی در این باره با ایشان صحبت کردم، آقای حسن رضوی گفت که تمام 7 جلد در کالجی در شهر دهلی منتقل شد و الان معلوم نیست آیا در آنجا باشد یا خبر.

 

مشخصات 7 جلدِ «هفت قلزم»

اندازه 15×12 اینچ – تعداد صفحات همه جلدها: 1558- تعداد واژگان: 22717. در هر جلد جدول کشیده شده است. در پیشانی هر صفحه، مُهر کتاب خانه غازی الدین حیدر دایره ای به اندازه یک اینچ و سه سانتی متر است. درست کنار مُهر، چند پرچم و ماهی است. این مُهر در همه جلدهاست. شماره هر صفحه، زیر مُهرهاست. در هر جلد واژه در حاشیه سمت راست و معانی در حوض نوشته شده است. واژه ها به ترتیب هستند و موقع خواندن مشکلی پیش نمی آید.

 

«هفت قلزم» را غازی الدین تالیف کرده بود و تدوینِ آن به قبول محمد سپرده شد. درباره قبول محمد چیزی نمی دانیم فقط از دیباچه برمی آید که وی در نظم و نثر تبحر داشته است. کتاب به «هفت قلزم» (فرهنگ رفعت) مشهور است. روی آن «فرهنگ رفعت» هم نوشته شده است. «رفعت الدوله» خطاب غازی الدین، پیش از پادشاه شدن بود.

قبول محمد در سال 1229 هجری تدوین لغت را آغاز نمود و تقریباً در عرض دو سال تمام کرد در سال 1230 هجری. سپس از محرم 1236 هجری تا ذی الحجه 1237 هجری از «مطبع سلطانی» در شهر لکنو تایپ و چاپ شد. در آخر هر جلد، تاریخ کتابت آمده است. شایان ذکر است که غازی الدین حیدر اولین فردی بود که با خرج پول زیاد، نخستین مطبع تایپی – «مطبع سلطانی»- را در لکنو دایر نمود. چندین کتاب چاپِ این مطبع را نگارنده [اکبر حیدر کاشمیری] در «کتاب خانه شبلی نعمانی (ندوه)» در لکنو دیده است. در دیباچه قبول محمد، ماخذ این فرهنگ را نیاورده است. البته در جاهای مختلف به «اداة الفضلا»؛ «موید الفضلا»؛ «کنز اللغات»؛ «مدار الافاضل»؛ «ژند»؛«پاژند» و غیره اشاره کرده است.

 

مشخصاتِ جلد اول:

تعداد صفحات: 354- در ابتدا 60 بیت قصیده است که مولوی محمد اسلم تخلص اسم در وصف پادشاه نوشته است. سپس دیباچه قاضی محمد صادق اختر امده است. دیباچه به نثر در 17 سطر. سپس قصیده ای در 51 بیت از اختر.

قصیده از صفحه 3 تا 5 است. سپس نیم صفحه خالی است. پس از نعت و منقبت، از سطر دوازدهم، دیباچه قبول محمد در صفحه هشتم. سپس قطعه ای در 11 بیت از قبول محمد است که مدح پادشاه را گفته است. بیتی از آن:

چون رواجِ دین احمد ص داد همچون مرتضی

زین سبب مشهور نامش غازی الدین حیدر است

سپس به ترتیب: تاریخ چاپِ «هفت قلزم»، تاریخ لکنو، اهمیت فرهنگ. بخش تاریخ لکنو مهم است که در آن مطالبی درباره شهر لکنو نوشته شده است که در جایی دیگر نیست.

در صفحه 8 پس از دیباچه قبول محمد، فرهنگ با حرف 11 (آ) شروع می شود. منظور از 11 حرفِ «آ» است. ترتیب فرهنگ به این صورت است:

11 ب آذر آسا: «بفتح اول و سکون ثانی و کسر موحده تحتانی و فتح چهارم و سکون پنچم و فتح و ضم و ششم و رای مهمله زده و فتح همزه و سکون الف و سین سعفض بالف کشیده. کنایه از شراب لعلی و اشک خونین عاشقان و غم دیدگان باشد. مصرع: چو تو آب آذر آسا نه دهی آذر افتم».

جلد اول در صفحه 354 و به «ثلج چینی» تمام می شود. خاتمة الطبع جلد اول:

«الله الحمد که جلد اول از کتاب فرهنگ رفعت مسمی به هفت قلزم است بتاریخ شهر محرم الحرام سنه یک هزار و دو صد و سی و شش هجری در دارالسلطنت لکهنو بقالب طبع درآمد».

سپس دو صفحه و نیم «تصحیحِ اغلاط لغات جلد اول از هفت قلزم که در طبع واقع شدند» که 68 واژه غلط به همراه درست آنها آمده است.

 

مشخصاتِ جلد دوم:

 243 و تصحیح نامه 12 واژه. صفحه آغاز خالی است. فرهنگ از صفحه 2 شروع می شود. در تمهید دیباچه قبول محمد آمده است. جلد دوم به واژه «ذاقی» تمام می شود و خاتمه الطبع این است:

«جلد دوم از کتاب فرهنگ رفعت مسمی به هفت قلزم بتاریخ هژدهم ماه شعبان المبارک سنه یک هزار و دو صد و سی و شش هجری در دارالسلطنت لکهنو بقالب درآمد».

 

مشخصاتِ جلد سوم:

تعداد صفحات: 212. ناقص الاخر به نظر می رسد. خاتمه الطبع ندارد. از صفحه 3 با واژه «راستا» شروع و به واژه «شب خیزک» تمام می شود. در صفحه 2 دیباچه قبول محمد است.

 

مشخصاتِ جلد چهارم:

تعداد صفحات: 179. از صفحه 3 با واژه «صاحب» شروع و به واژه «کیخسروی» تمام می شود. خاتمه الطبع:

«لله الحمد که جلد چهارم از کتاب فرهنگ رفعت مسمّی به هفت قلزم بتاریخ پانزدهم جمادی الاولی سنه یک هزار و دو صد و سی و هفت هجری در دارالسلطنت لکهنو بقالب طبع درآمد».

 

مشخصاتِ جلد پنجم:

تعداد صفحات: 180. از واژه «گاه» شروع و به واژه «میلی» تمام می شود. دیباچه قبول محمد است.

خاتمه: «لله الحمد که جلد پنجم از کتاب فرهنگ رفعت مسمّی به هفت قلزم بتاریخ دوازدهم ماه شعبان سنه یک هزار و دو صد و سی و هفت هجری در دارالسلطنت لکهنو بقالب طبع درآمد».

 

مشخصاتِ جلد ششم:

تعداد صفحات: 161. از صفحه 3 با حرف «تا» شروع و به واژه «یحیی برمکی» در صفحه 156تمام می شود. تا صفحه 161 «لغات متفرقات» است. خاتمه: «لله الحمد که جلد ششم از کتاب فرهنگ رفعت مسمّی به هفت قلزم بتاریخ نهم شهر شوال سنه یک هزار و دو صد و سی هفت هجری در دارالسلطنت لکهنو بقالب طبع درآمد». 14 بیت قطعه هم است.

 

مشخصاتِ جلد هفتم:

تعداد صفحات: 229. این جلد بی اندازه اهمیت دارد. دائره و جدول دارد. انواع صنایع و بدایع را به تفصیل نوشته است.

جلد هفتم واقعاً دیدنی است. درباره علم عروض و صنایع لفطی و معنوی حسای بحث کرده است که خوانده حیرت می کند. در صفحه 114 رساله جالبی را نقل کرده است:

«رساله اظهار ما فی الضمیر که مشتمل بر سی و یک میوه است از مولوی عبدالرحمن جامی. طریق پیدا کردن مضمر ازین رساله آنست که از مربع اول یکی بخاطر ثبت کد و عدد از آن گیرد و از دوم دو و از سیوم چهار و از چهارم هشت از پنجم شاهزده. اگر در یکی باشد بهتر و اگر در دو باشد هر عدد جمع کند. پس عددیکه از مربعات جمع شود آن عدد را بر سر هر رباعی که پیدا آید مطلب همان جا خواهد بود».

خاتمه الطبع: «الحمد لله و المنة که هفت جلد کتاب فرهنگ رفعت که مسمّی به هفت قلزم از تالیف حضرت جهان پناه، سایه لطف اله، مشتری سعادت، بهرام صولت، آفتاب خصلت، ناهید عشرت، عطارد فطنت، قمر طلعت، سلیمان حشمت، سکندر شوکت، فریدون عظمت، جمشید یسالت، کیخسرو زینت، نوشیروان عدالت، رستم شجاعت، اسپند یار طاقت، حاتم سخاوت، فلاطون حکمت، ارسطو فطرت، اعنی حضرت مولانا ابوالمظفر، معزالدین، شاه زمن، غازی الدین حیدر بادشاه غازی خلد الله سلطانه و ادام دولته و اعساته باتمام رسید. الحق کتابی است که تا حال از متقدمین و متاخرین تصنیف و تالیف نه شده که مطالعه کننده آن در اندک زمانه عالم علم پارسی گردد و ماهر بر دقائق آن شود. روزی به تقریبی می فرمودند که در روز اکثر از امور مرجوع مالی و ملکی فراغت گرفته و داد ستم رسیدگان و مظلومان داده و حاجت جمیع حاجت مندان برآورده به تحریر مسوده این کتاب که فیض عام بر خاص و عام است از سر شام نشسته زمانی بر خاسته ایم که سپیده صبح دمیده تا پادشاهان و ملکون را این قدر شفقت و مرحمت و رعایت بر احوال رعایا و تمام نباشند آن را سلطان و ملک نه گویند. در تعریف و توصیف حضرت جهان پناه خلدالله ماکه اگر کتاب تالیف نمایم تا حرفی نه گفته باشم پس بهمان بهتر که راه دعا به پیمایم. قطعه ...».

سپس قطعه 11 بیتی و 2 قطعه آمده است.

 

فهرست «هفت قلزم»

قلزم اول که جلد اول است. مشتمل بر: چهار بحر و یک نهر که کنایه است از بیان لغات حروف همزه ممدوه و مقصوره با حروف تهجی و بای تازی و پارسی و تای فوقانی و ثای مثلثه و آن محتویست بر نود و دو چشمه و یازده جوی و آن نیز محتوی ست بر پنج هزار و هشت صد لغت و کنایت.

 

قلزم دوم که جلد دوم است شاملِ: پنج بحر و یک نهر که کنایه است از بیان لغات جیم تازی و پارسی و حای حطّی و خای ثخّذ و دال مهمله و ذال معجمه و پنج بحر و یک نهر محتوی است بر یک صد و هفت چشمه و آن محتوی ست بر چهار هزار و یک و هفت لغت و کنایت.

 

قلزم سوم که جلد سوم است شاملِ: چهار بحر و یک نهر که کنایه است از بیان لغات حروف رای مهمله و زای تازی و پارسی و سین و شین مهمله و معجمه و آن محتوی است بر نود و یک چشمه و یازده جوی و آن نیز محتوی ست بر چهار هزار و یک صد و چهل و هفت لغت و کنایت.

 

قلزم چهارم که جلد چهارم است شاملِ: شش بحر و سه نهر که کنایه است از بیان لغات حروف صاد مهمله و معجمه و طای حطّای و ضظّغ و [؟] و بی نقطه و منقوطه و فا و قاف و کاف و آن شش بحر و سه نهر محتوی است بر یک صد و سی و هشت چشمه و سی و شش جوی آن نیز محتوی است بر هزار و نهصد و هفت ده لغت و کنایت.

 

قلزم پنجم که جلد پنجم است شاملِ: سه بحر که کنایت از بیان لغات کاف پارسی با حروف تهجی و لام و میم و آن محتوی است بر شصت و شش چشمه و آن نیز محتوی است بر دو هزار و پنج صد و پنج لغت و کنایت.

 

قلزم ششم که جلد ششم است شاملِ: چهار بحر که کنایت است بر بیان لغات نون و واو و های مدوره و مثناة تحتایی و آن چهار بحر محتوی است بر هشتاد و یک چشمه و آن نیز محتوی است بر دو هزار و دو صید و سی لغت کنایت.

 

قلزم هفتم که جلد هفتم است شاملِ: شش بحر که کنایه از بیان حروف تهجی و صرف پارسی و اقسام نظم و نثر و صنایع لفظی و معنوی و صنایع مرکبات که آن را غایت پارسی هم نامند و بیان علم عروض و قافیه و غیره.

 

هنگام نوشتن این مقاله نگارنده [دکتر اکبر حیدری کاشمیری] علاوه بر هفت قلزم؛ این فرهنگ های فارسی هم بود: «برهان قاطع»؛ «فرهنگ رشیدی»؛ «فرهنگ جهانگیری»؛«فرهنگ سروری»؛«چراغ هدایت» (نسخه خطی کتاب خانه عمومی امیرالدوله، لکنو)؛ «بهار عجم»؛«فرهنگ آنندراج»و دیگر فرهنگهای فارسی. به نظرم این فرهنگ بهتر از همه واژگان را معنی کرده است.

 

نویسنده مقاله [دکتر اکبر حیدری کاشمیری] در سالِ 1972 وقتی به کتاب خانه های شهر لکنو: راجای محمودآباد؛ مولانا شبلی نعمانی (ندوه)؛ مظاهر علوم سهارنپور و دیگر کتاب خانه ها رفته بودم، نسخه های خطی قدیمی و چاپی از «برهان قاطع» پیدا کردم و «فرهنگ بهار عجم» (تالیف: تیک چَند بهار) را هم دیدم. در جلد دوم «بهار عجم» صفحه 512 و آخرِ چاپ سوم «برهان قاطع» چاپ نول کشور، شهر لکنو، سال 1888 آگهی طولانی به زبان اردو از چاپِ «هفت قلزم» آمده است که در آن آمده است که بر اثر انقلابات زمانه «هفت قلزم» از بین رفته است و فقط چند نسخه از آن باقی مانده است و چون خواهشمندانی چاپ دوباره آن را درخواست کرده اند، مطبع منشی نولکشور تمام هفت جلد آن را در یکجا چاپ کرد و برای راحتی خوانندگان، هر جلد با قلم جلی ممتاز نوشته شده است و نگارنده این مقاله [اکبر حیدری کاشمیری] پس از ده سال این چاپ نولکشور را در کتابخانه کالج خودمان – «اَمَر سینگ کالج«« در کشمیر هندوستان- پیدا کردم.

منشی نولکشور تمام هفت جلدِ «هفت قلزم» را در یک جلد، در تعداد صفحات 1170 در رمضان 1308 هجری/ می 1891 چاپ کرد، براساس نسخه ای که از «کتاب خانه فورت ویلیام کالج» در کلکتّه بدست آورده بود. معلوم نیست او این را از کجا پیدا کرده بود. منشی نولکشور با کمک اوحد الدین بلگرامی و مولوی اسماعیل لندنی – از استادان فارسی آن دوره- «هفت قلزم» را از مطبعش چاپ کرد.در آخر صفحه پایان جلد هفتم «هفت قلزم» در خاتمه خودِ منشی نولکشور نوشته است:

 

«حال تالیف این فرهنگ رفعت مسمی به هفت قلزم که مبتنی بر هفت جلد است از دیباچه جلد اول که چکیده خامه مولوی قبول محمد مرحوم است. ظاهر است مومی الیه نوشته که این کتاب از حضرت ابوالمظفر غازی الدین حیدر بادشاه لکهنو از فکر متین و عبارت رنگین باتمام رسانیدند و تاریخ آغاز و انجام هم از زبان معجز بیان ارشاد فرمودند. چون در کتب خانه سلطانی جمله کتب لغات و اصطلاحات پارسی مهیا بودند و علمای لکهنو در اهتمام ترتیب و تکمیل مصروف. پس همچو این مجموعه مستنده جامع کتابی دیگر مروجه ممالک پارس هم به دریافت نه رسیده. فهرست مضامین بر هفت اجلاد در دیباچه هر جلد مذکور است. خلاصه اینکه شش قلزم یعنی شش اجلاد اولین مشتمل بر بیست و دو هزار و هفت صد و نه 22709 لغات و مصطلحات پارسی اند و قلزم هفتم یعنی جلد هفتمین در بیان حروف تهجی و غیره و صرف و نحو و نثر و مرجز و مسجع و عاری و اقسام نظم و صنایع لفظی و معنوی و علم عروض و قافیه باتمام پیوسته در اینجا مزید اظهار جامعیت این مجموعه تفصیل صنایع لفظی و معنی نوشته می آید ... چون راقم را نسخه نادر الوجود منقول عنه که در سنه یک هزار و دو صد و سی هجری در مطبع سلطانی لکهنو گردیده بود از کتب خانه مدرسه کلکته بهم رسید بنظر اشاعت علم پارسی که درین ایام رو به تنزل است و نیز بنظر افاده پارسی دانان طبع ثانی این مجموعه را بذمه خود نهاد. الحمدلله که این هفت پیکر هفت رنگ که بدست مشاطه سعی تمام تر هر هفت گشته زیور قبول در بر کرده بود همچو میوه ورس بلکه قند مکرر مذاق عالم را چاشنی دیگر داد که درین جزو روزگار طالبانش دست بدست بضان خریدار چه سبز بختان یک رنگ بوصلش کامگار و چه تهی دستان در انتظار چون دیده در از کال شوق متحیر ماند بود. بار دوم کمر جهد بر بستم و بسعی کارپردازان چابک عنان چابکدست در ماه رمضان 1308 هجری مطابق ماه مئی 1891 بمطبع راقم واقع لکهنو معروف به مطبع اودهـ اخبار این عجوبه بدین چابکی جلوه گر شد».

 

نگارنده [اکبر حیدری کاشمیری] خیلی وقت پیش مقاله را نوشته بودم که از حُسن اتفاق در «کتاب خانه تاگور» در دانشگاه لکنو، «هفت قلزمِ» مطبع سلطانی (موریانه خورده و ناقص) و «مطبع نول کشور» را در حالت کَس مَپُرسی و پوسیده دیدم. البته الان این دو نسخه دیگر آنجا نیستند.

اگر اداره ای تصحیح و چاپ «فرهنگ قلزم» را بپذیرد، خدمت بزرگی به زبان فارسی است. به قول اردو زبان ها: صلائے عام ہے یاران نکته دان کے لیے۔

 

پی نوشت از مترجم مقاله:

شایان ذکر است که آقای محمد اِکرام چغتایی – از کتاب شناسانِ زُبده پاکستان-فهرستِ اشپرنگر- شاهانِ اَوَد- را با تعلیقات و توضیحاتِ عالمانه به زبان اردو ترجمه کردند که در سالِ 1973 از «انجمن ترقی اردو پاکستان» در کراچی منتشر شد. در سایت «ریخته» قابل مطالعه است:

 

https://www.rekhta.org/ebooks/shahan-e-awadh-ke-kutub-khane-ebooks?lang=ur

 خلاصه و ترجمه از مقاله به زبان اردو با عنوانِ: «فارسی کا ایک نادر و نایاب لغت؛ هفت قلزم»، مقاله نویس: اکبر حیدری کاشمیری، «جَرنَل»، شماره 32، سال 2018، کتاب خانه رضا رامپور، رامپور، هندوستان، صفحات: 51 تا 92.

 

خلاصه و ترجمه: لیلا عبدی خجسته

 بابت ارسال متن اصلی مقاله از خانم ساجده شروانی در هندوستان بسیار تشکر و قدردانی می کنیم. عطاهایِ الهی روزیش باد. آمین.

 

 

کد امنیتی
تازه کردن

آمار بازدیدکنندگان

مهمانان :

80 

امروز :
دیروز :
این هفته :
این ماه :
بازدید کل :
14
3928
7705
37517
16523448